عبدالله مستوفى

566

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

عقلا باور كرد كه اين اتهام و تعقيب و توقيف بدستور انگليسها ، و براى تعميهء روسها بوده است . زيرا در اين روزها ، روس و انگليس نميتوانستند براى ترقى يا از بين بردن قدرت سردار سپه ، اقدام عملى بكنند . قدرت مادى و معنوى آن روزهاى دولت ايران بيدى نبود ، كه از اين بادها بلرزد . وقتى مدرس ، با يك اكثريت دو سه نفرى و يك نيمه استيضاح ، ميتوانست مستوفى الممالك وجيه المله را كه بىاندازه طرف توجه روسها بود ، بگناه همين‌كه خيلى طرف توجه آنها شده است ، از رياست وزراء بيندازد ، سردار سپه كه خود مؤسس اين قدرت بود ، براى رسيدن بمقام رياست وزراء حاجتى به تعميهء روسها ، كه مثلا يكنفر انگلوفيل ( قوام السلطنه ) را توقيف كند ، كه روسها به ترقى مقام او راضى شوند نداشته است . حالا خوانندهء عزيز ميتواند حدس بزند كه اگر من ميخواستم ، قوزى بالاى اين قوز گذاشته ، و اين تعميهء باورنكردنى را برحسب دستور انگليسها بسردار سپه و حكيم فرموده بدانم ، چقدر بايد استدلال بىوجه و غيرمنطقى بكنم . اين است كه من اين حدس و قياس‌ها را ، كه جز تظاهر بىاساس ، در دست نشانده كردن دولت مستقل ايران ، نسبت بخارجه مفيد فائده‌اى نيست ، كنار گذاشته ، و آنچه حق و واقع است البته بعقيدهء خودم نه بافكار سايرين ، بقلم مىآوردم . نميدانم . سردار سپه در اين يك سال اخير ، تا آن اندازه از سياست سربازى و لرانهء پارسال خود خارج شده ، و تا اين پايه ترقى كرده بود ، كه قبلا حساب تمام نتايجى را كه از اين اقدام خود خواهد برد نموده ، و به قصد انشاء تام‌وتمام ، اين اقدام را كرده باشد يا از اين اقدام مقصودش فقط بيرون كردن يكى از كانديداهاى رياست وزراء از كشور و دور كردن او از دسترس بوده ، و به باقى آن بعدا برخورده است ؟ در هرحال ، توقيف رئيس الوزراى سلف آن هم بوسيلهء دوسيه‌اى كه صحت آن مورد ترديد بود ، هر عاقل حيثيت دوستى را به خيال مىانداخت ، كه بقول شيخ عباس عرب ، نديم گردش برادرزاده‌ام ميرزا محمد على خان ، فكر كند « من كه از آن درخت محكمتر نيستم ، » و از اين شغل كه بعد از اين براى اشخاص با حيثيت بسيار خطرناك ميشد ، دورى جويد . استعفاى مشير الدوله در هرحال سه روز بعد از امضاى حكم تبعيد آقاى قوام السلطنه ، مشير الدوله استعفاى خود را بحضور شاه تقديم داشت ، و خيال سردار - سپه از هردو رقيب آسوده شد . سردار سپه ، از واقعات سال گذشته ، و حمله‌اى كه از طرف مجلس به او شده بود ، تجربه‌آموز گشته و ببرش بزرگترين اسلحهء حكومت ملى يعنى روزنامه پى برده ، و درصدد داشتن اين پشتيبان برآمده ، و عده‌اى از روزنامه‌هاى وزين را طرفدار خود كرده بود . اين روزنامه‌ها هم ، او را به تحسين‌ها و ستايش‌هاى خود ، بمورد و بى مورد نوازش داده ، و در موارد لزوم ، پشتيبانىهائى از او مىكردند . در اين موقع كه كابينهء مشير الدوله استعفا كرد ، اين روزنامه‌ها نيز ، مقالات اساسى راجع بحكومت قدرت ، نوشته در اطراف محسنات رئيس دولتى ، كه تمام اقتدارات را در كف گرفته ، كشتى